دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست...
گفتــند يافت مي نشود گشته ايم ما...
گفت:آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست!
پ ن: ...
دعاي گوشه نشينان بلا بگرداند...
خدايتان سپاس
هوالصبور...
بعداز ظهر داااااغ تابستاني...تهران،متروي صادقيه به سمت کرج
جاي جميع دوستان و آشنايان خالي درشرايطي از شدت گرما درحال بال بال زدن بوديم سوار مترو شديم...
در صندلي مقابل دختر خانمي با چادر نشسته بود...
کم کم صندلي هاپر مي شد و قطار هم چنان لنگر انداخته بود...
مشغول خوندن همشهري جوان بودم که يهو سرم رو آوردم بالا ديدم رفيقمون داره چادرش رو درمياره.چيز عجيبي نبود به کارم ادامه دادم...
چند ثانيه بعد که دوباره چشمم خورد بهش داشت مقنعه اش رو تا مي کرد!!هاج و واج نگاهش کردم...موهاشو موتب کرد.چادرومقنعه اش رو روي صندلي مقابلش که هنوز خالي بود گذاشت،کتابش رو باز کرد و مشغول خوندن شد...
دلم براي چادرم سوخت!اعتقاد که نباشه جون در عذابه!!
نمي دونم اين چه رسمي شده توي مترو که خانومها فک مي کنن واگن بانوان يعني خونه ي خاله که تازه توش پسرخاله وشوهر خاله هم محرمند!!!
هر شلوغي اي کافيه تا بدون حکم رضاخان براي بعضي ها فتواي کشف حجاب برسه...
درشرايط فعلي هيچ کس جرئت اعتراض نداره...يکيش خودم!...طرح مبارزه با بدحجابي کجايي که جلوي هر سوراخ اين سد رو مي گيري آب از يه جاي ديگه مي زنه بيرون...مشکل حادتراز اين حرفهاست،باورکن!

پ ن1: داااااااااغه...
پ ن2:تاحالا هروقت مي خواستم سربه سرکسي بذارم وسط تعريف کردن يه فيلم سکوت مي کردم...طرف مي پرسيد:خب؟بقيه اش؟...مي گفتم :هيچي ديگه برقهاي سينما رفت!!
هيچ وقت فکرش رو هم نمي کردم يه روز برم سينما و توي لحظه ي حساس فيلم همه جا خاموش بشه!!
نکنيم!...اسراف در مصرف ،لجبازي باخودمونه...نه اداره ي برق نه دولت ونه هيچ کس ديگه...
پ ن2:اعياد شعبانيه تون هم مبارک...